وصيت (م.825)

وصيت تمليكي عقد جايزي است كه قبض شرط لزوم آن است، مجاني (مي‌توان در آن شرط عوض گذاشت) مسامحه‌اي، رضايي، تمليكي.

در وصيت تمليكي 3 عنصر داريم: 1- موصي؛ 2- موصي به؛ 3- موصي له اما

در وصيت عهدي 2 عنصر داريم: 1- موصي 2- وصي

نكته ← وصيت عهدي ايقاعي است 100% عهدي، باعث مي‌شود، وصي متعهد به انجام اموري شود كه موصي بر عهدة او گذارده و اصلاً قبول وصي شرط نيست. اما تا زمانيكه موصي زنده است، مي‌تواند وصيت را رد كند و اگر رد نكرد، بعد از فوت موصي، حق رد ندارد، حتي اگر جاهل باشد.

نكته ← در وصيت تمليكي موصي له، مالك نمي‌شوند مگر اينكه بعد از فوت موصي آن را قبول كنند، حال اگر قبل از فوت آن را قبول كنند، بعد از فوت آن تا رد كنند، دوباره مي‌توانند آن را قبول كنند، ولي قبول و قبض كردند، ديگر نمي‌توانند آن را رد كنند.

تست: خانم الف باغ خود را به نفع آقاي ب وصيت تمليكي مي‌كند، خانم الف فوت مي‌كند، زمانيكه آقاي ب مي‌خواهد وصيت را قبول كند، او هم فوت مي‌كند، تكليف وصيت چه مي‌شود؟

← ايجاب و قبول هرگز به ارث نمي‌رسد، بنابراين وقتي مصي له، هنوز قبول نكرده، فوت مي‌كند، چيزي ايجاد نشده كه به وراث برشد.

نكته: 829 ← در صورتيكه در وصيت حق رجوع موصي، از وصيت خود سلب شود، شرط منافات با مقتضاي ذات وصيت دارد و وصيت باطل است.

نكته 836 ← موصي بايد هم اهليت تمتع و هم اهليت تصرف داشته باشد (835)، هرگاه كسي، اول خودكشي كند، بعد وصيت كند و به همان سبب نيز فوت كند، وصيت باطل است، اگر اتفاقاً منجر به فوت نشد، وصيت صحيح است، به نظر دكتر كاتوزيان اگر كسي اول وصيت كند، بعد خودكشي، وصيت او صحيح و نافذ است.

نكته 137 ← در صورتيكه موصي، يك يا چند نفر از وراثش را بنا به وصيت، ازر ارث محروم كند، يعني مثلاً وصيت مي كند كه پسرم ارث نبرد، وصيت نسبت به آن وارث باطل است.

نكته ← فرض كنيد آقاي الف، تركة منقول خود را به نفع يكي از فرزندانش، وصيت كرده است، سه فرزند ديگر هم دارد، اولاً نسبت به ثلث اموال منقول وصيت صحيح است، نسبت به بيشتر از آن، بقية وراث بايد اجازه كنند (843) اگر بعضي از وراث اجازه كردند، اجازه نسبت به سهم آنان نافذ است.

نكته ← به نظر دكتر كاتوزيان، اگر وراث عبارت باشند از يك پسر و زوجه و موصي همة دارايي خود را به نفع پسر، وصيت كرده، تنفيذ بيش از  با زوجه است.

مسأله: آقاي الف وصيت مي‌كند كه خانة ب بعد از فوت ب، به ج برسد، اين وصيت، وصيت فضولي است و غيرنافذ است، ولي وصيت به مال غير ولو به اجازة مالك باطل است. مثل اينكه آقاي الف وصيت مي‌كند، كه خانة ب بعد از فوت خود الف به ج برسد، يعني وصيت به مال غير 100% باطل است.

(م.247) ولي وصيت براي غير، فضولي و غير نافذ است (م 841).

نكته ← لطفاً وصيت را با وقف مقايسه نكنيد، وقف بر معدوم باطل است، وصيت بر معدوم هم باطل است.

و تنها بر معدوم به تبع موجود صحيح است اما

هرگز وصيت بر معدوم به تبع موجود صحيح نيست.

موصي له حتماً بايد موجود نباشد. گر هم حمل باشد تملك او منوط است به اينكه ولو يك لحظه زنده متولد بشود (851-850) (و حاشيه 4 850)

نكته ← فرض كنيد، چند نفر وصي وجود دارد، در صورت تعدد اوصياء (وصي‌ها) اصل بر اجتماع بين آنهاست، مگر اينكه استقلال و يا ترتيب شرط شود. حال اگر يكي از اوصياء اجتماعي فوت كند، وصايت بقيه باقي مي‌ماند و حاكم بايد ضم امين كند (ملاك ماده 77).

توجه كنيد اگر وصي نسبت به امواليكه بر حسب وصيت در دست اوست تعدي و تفريط كند، ضامن است و اگر بر طبق وصيت رفتار نكند، هم ضامن است و هم منعزل مي‌شود، منتهي اين انعزال نياز به حكم دادگاه دارد و اين حكم اعلامي است نه تأسيسي.

نكته ← وصايت صغير زماني صحيح است كه به اتفاق يك كبير باشد، در اين صورت تا زمانيكه صغير بالغ و رشيد نشد، اجراي وصايا با كبير است. (م. 856) و اعمال حقوقي كبير همگي نافذ هستند.