اقسام عده:
1. عده طلاق و نزديكي به شبهه (1151، 1153، 1155 ق.م.)
قبل از نزديكي: عده ندارد
يائسه بودن زن: عده ندارد

بعد از نزديكي:
حامله: تا زمان زايمان، مدت عده خواهد بود.
غيرحامله: سه طهر و در صورتي كه عادت، منظم نباشد يا از زماني
باشد كه در سن يائسگي نيست اما عادت نميشود سه ماه محاسبه ميگردد.
2. عده وفات (ماده 1154 ق.م.): چه دائم، چه منقطع، چه زن يائسه باشد چه نباشد چه نزديكي صورت گرفته و چه صورت نگرفته باشد چهار ماه و ده روز خواهد بود.
زن حامله، اگر مدت وضع حملش از چهار ماه و ده روز بيشتر باشد، همان مدت زايمان، عده وي خواهد بود اما اگر كمتر از چهار ماه و ده روز باشد، عده وفات (چهار ماه و ده روز)، مدت عده خواهد بود. اصطلاحاً گفته ميشودبعد الاجلين، عده وفات زن آبستن، ميباشد.
اگر شوهر زن، در جايي ديگر باشد و زن از مرگ وي بعداً مطلع شود، عده وفات از تاريخ آگاهي زن از وفات شوهرش محاسبه ميشود.
اگر شوهر زن، در زمان عدة طلاق رجعي (نه طلاق بائن يا فسخ نكاح) بميرد، زن بايد از زمان فوت، عده وفات نگه دارد.
3. عده بذل مدت يا انقضاي مدت يا عده فسخ نكاح منقطع (1152 ق.م.) :
حامله باشد: مدت وضع حمل
غيرحامله باشد: دو طهر و اگر عادتش نامنظم باشد يا با اقتضاي سن، عادت نشود، 45 روز.
4. عده فسخ نكاح دائم:
حامله باشد: مدت حمل
غيرحامله باشد: سه طهر يا سه ماه.
احكام نكاح با زني كه در عده ديگري به سر ميبرد، در حكم نكاح با زن شوهردار است، به عبارت ديگر با علم به حرمت نكاح با زني كه در عده است و علم به اينكه زن در عدة ديگري است، حرمت ابدي ايجاد ميشود و اگر علم نداشته، اما نزديكي نمايد، باز هم حرمت ابدي حاصل ميشود اما اگر علم به يك مورد يا هر دو مورد نداشته و نزديكي هم نكند حرمت ايجاد نخواهد شد. اما اگر در ايام عده با وي ازدواج كند (بدون علم به اينكه در عده است) و نزديكي بعد از عده صورت پذيرد، حرمت ابدي ايجاد نميشود.
زنا با زني كه در عدة رجعيه است در حكم زنا با زن شوهردار است و ايجاد حرمت ابدي ميكند اما زنا با زني كه در عدة طلاق بائن يا ساير عدههاست، حرمت ابدي ايجاد نميكند و مانند زنا با زن آزاد است.
4. قرابت در حدود معين: قرابت به معناي نزديكي به سه دسته نسبي (خوني)، سببي (ناشي از ازدواج) و رضاعي (در نتيجه خوردن شير)، تقسيم ميشود.
طبق ماده 1045 ق.م. خويشاوندان نسبي كه مرد يا زن نميتواند با آنها ازدواج كنند عبارتند از: 1ـ پدر و اجداد و مادر و جد است؛ 2ـ اولاد؛ 3ـ برادر و خواهر و اولاد آنها؛ 4ـ عمات (عمه و عمو) و خالات (خاله و دايي) خودش و پدر و مادر و مادرش. فرقي نميكند كه با اين افراد، از رابطه صحيح و مشروع، خويشان نسبي شده باشند يا از رابطه زنا يا نزديكي به شبهه. مثلاً دختري كه در اثر رابطه نامشروع، زن و مرد به وجود آمده است، نميتواند با مرد زاني (پدرش) ازدواج كند.
طبق مواد 1047، 1048 و 1049 فرد نميتواند با خويشان سببي زير ازدواج كند: 1ـ مرد با مادرزن يا جده زن و ...؛ 2ـ مرد با زن سابق پدرش يا زن سابق جدّش يا زن پسرش يا زن نوهاش (اخفار)؛ 3ـ مرد با دختران زن، به شرط تحقق نزديكي ميان زن و مرد؛ 4ـ مرد نميتواند با خواهرزن خود ازدواج كند مگر اينكه زن خود را طلاق بدهد، بعد ميتواند با وي ازدواج نمايد يعني جمع دو خواهر، ممنوع است؛ 5ـ مرد با دختر يا نوة برادرزن و يا با دختر يا نوة خواهرزن (يعني زن خاله يا عمه آنها ميشود) ممنوع است مگر با اجازه زن (عمه يا خاله) و دادگاه اگر مرد، قبلاً با زني به شبهه يا زنا، نزديكي نموده باشد با دختر آن زن يا با مادر آن زن، نميتواند ازدواج كند اما اگر اين نزديكي يا زنا بعد از ازدواج وي با آن باشد، در ازدواج آنها خللي ايجاد نميشود به همين دليل مادة 1055 ق.م. ميگويد: «نزديكي به شبهه و زنا اگر سابق بر نكاح باشد، از حيث مانعيت نكاح، در حكم نزديكي با نكاح صحيح است، ولي مبطل نكاح ساق نيست». ماده 1056 ميگويد: «اگر كسي با پسري عمل شنيع كند نميتواند مادر يا خواهر يا دختر او را تزويج نمايد».
5. مطلقه بودن به سه طلاق (ماده 1057 ق.م.): اگر مردي، سه مرتبه متوالي با زني ازدواج كند و وي را طلاق بدهد، آن زن بر وي حرام ميشود (چه اينكه در ايام عده رجوع كرده باشد يا بعد از سپري شدن عده رجوع كند) و اگر بخواهد اين حرمت از بين برود بايد زن، با مرد ديگري ازدواج دائم كند و آن مرد با اين زن نزديكي نمايد و ازدواج آنها به دليل طلاق يا فوت يا فسخ منحل شود. به مرد دوم، محلّل ميگويند چون باعث شده كه اين مرد و زن، دوباره به هم حلال شوند.
6. مطلقه بودن به نه طلاق (ماده 1058 ق.م.): اگر در فرض قبلي، باز هم بعد از ورود محلل، سه مرتبه طلاق صورت گيرد و دوباره محلل بيايد تا نه مرتبه، آن مرد و زن، براي ابد بر هم حرام ميشود و از محلل نيز كاري بر نخواهد آمد. در اين نه طلاق، شش تاي آنها عدّي است يعني امكان رجوع براي مرد هست و سه تا بائن كه مرد نميتواند رجوع كند مگر در دو موردش كه نياز به محلل داشت.
7. كفر مرد يا زن: مطابق مادة 1059 ازدواج زن مسلمان با مردم غيرمسلمان، باطل است. اگر هر دو كافر باشند و زن مسلمان شود، نكاح منحل ميشود پس، كفر هم ابتدائاً و هم استدامتاً مانع نكاح است. اگر قبل از نزديكي، مسلمان شود مهري هم نخواهد داشت اما اگر بعد از آن باشد، انفساخ عقد منوط به انقضاي عده خواهد بود و زن، مستحق مهر است. اما اگر مرد مسلمان بخواهد با زن غيرمسلمان ازدواج كند قول مشهود بر اينست كه با غيركتابيه مطلقاً باطل است و با كتابيه (يهودي، مسيحي، زرتشتي) فقط ازدواج منقطع، صحيح است و دائمش باطل ميباشد. اگر زن و شوهر، هر دو كتابي باشند و بعداً شوهر، اسلام بياورد، نكاح بهم نميخورد چون در اين مورد استدامتاً شرط نيست ولي اگر هر دو مسلمان باشند و زن مرتد شود نكاح منحل ميشود و اگر قبل از نزديكي باشد بلافاصله بهم ميخورد و اگر بعد از نزديكي بود، تا انقضاي عده، نكاح ادامه دارد و اگر در ايام عده، دوباره به اسلام برگشت، رابطه نكاح ادامه مييابد.
8. لعان: يعني اينكه مرد به زن نسبت زنا دهد يا فرزند متولد از زن را از آن خود نداند كه در اين صورت بايد پنج بار نزد قاضي قسم ياد كند و زن نيز، پنج بار قسم ياد ميكند و هر دو قسم پنجم را نفرين به خودشان قرار ميدهند، بعد از آن حرمت ابدي بين آنها به وجود ميآيد (1052 ق.م.).
9. احرام: كسي كه در ايام حج و در حال طواف خانه خداست را محرم ميگويند. در اين مدت، وي نبايد با كسي ازدواج كند و اگر با علم به بطلان نكاح، اين كار را انجام دهد، طرف مقابل بر وي حرام مؤبد ميشود (ماده 1052 ق.م.).
تماس با موسسه