1. «إذا أسلم الكافر علي ميراث قبل قسمته شارك في الارث إن كان مساوياً و انفرد بالارث إن كان أولي ولو اسلم بعد القسمة أو كان الوارث واحداً فلا مشاركة.»
اگر كافر پيش از تقسيم ارث اسلام آورد در صورتي كه با ساير ورثه داراي درجه مساوي باشد با آنان در ارث شريك ميشود و در صورتي كه داراي طبقه يا درجه مقدم بر آنان باشد تنها خودش ارث ميبرد ولي اگر پس از تقسيم تركه اسلام آورد يا وارث يك نفر باشد از ارث محروم ميشود و با وارث شريك نخواهد شد.
2. «لو كان الاسلام بعد قسمة البعض ففي مشاركته في الجميع أو في الباقي أو المنع منهما اوجه اوسطها الوسط.»
اگر وارث كافر پس از آنكه قسمتي از تركه ميان ساير وراث تقسيم شد اسلام آورد سه احتمال وجود دارد: 1ـ در همه تركه با آنان شريك ميشود؛ 2ـ در مقدار باقيمانده كه هنوز تقسيم نشده است با آنان شريك ميشود؛ 3ـ از تمام تركه محروم ميشود و نظر دوم بهتر ميباشد.
3. «القتل مانع من الارث إذا كان عمداً ظلماً و احترزنا بالظلم عمّا لو قتله حدّاً او قصاصاً و نحوهما من القتل بحقٍ فإنّه لايمنع.»
قتل در صورتي مانع از ارث است كه با قصد و از روي ظلم و عدوان صورت گرفته باشد. با قيد «ظلم و عدوان» از مواردي كه قتل به عنوان حد يا قصاص و مانند آن از مواردي كه قتل بر حق بوده است پرهيز كرديم زيرا چنين قتلي مانع از ارث نيست.
4. «لو كان قتله خطأ محض منع من الدية خاصةً علي أظهر الاقوال.»
اگر قتل از روي خطاي محض باشد قاتل فقط از ديه محروم ميشود بنابر ظاهرترين قولي كه در اين باره وجود دارد.
5. «اللعان و هو مانع من الارث بين الزوجين و بين الزوج و الولد المنفي به من جانب الاب و الولد الّا أن يكذّب الاب نفسَه في نفيه فيرثه الولد من غير عكس.»
لعان مانع از ارث بردن زن و شوهر از يكديگر و ارث بردن پدر و فرزندي كه او را نفي كرده، از يكديگر ميشود مگر آنكه پدر خودش را در نفي فرزند تكذيب كند كه در اين صورت فرزند از او ارث ميبرد اما او از آن فرزند ارث نميبرد.
6. «و يلحق بذلك الحجب و هو تارة عن الاصل الارث كما في حجب القريب في كل مرتبة البعيدَ عنها.»
حجب نيز به موانع ارث محلق ميشود. حجبي كه از اصل ارث محروم ميسازد (حجب حرماني) مانند خويشاوند نزديك در هر طبقه كه مانع از ارث بردن خويشاوند دور ميشود.
7. «الحجب عن بعض الارث ففي موضعين، أحدهما: الولد الحجب للزوجين عن نصيب الزوجية اعلي الي الادني و إن نزل الولد و كذا يحجب الولد الأبوين عما زاد عن السدسين الّا مع البنت الواحدة مطلقاً أو البنات مع أحد الابوين و ثانيهما: الإخوة تحجب الامّ عن الثلث إلي السدس بشروط.»
حجبي كه از بعضي از ارث محروم ميسازد (حجب نقصاني) در دو مورد است: 1ـ فرزند متوفي هر اندازه كه پايين رود (نوه، نبيره و ...) مانع از نصيب بالاتر همسر متوفي ميشود و نصيب او را به كمتر تنزل ميدهد و نيز مانع از آن ميشود كه پدر و مادر متوفي با هم بيش از دوششم ارث ببرند مگر آنكه فرزند متوفي تنها يك دختر باشد كه در اين صورت مطلقاً حاجب پدر و مادر نخواهد بود و يا آنكه چند دختر باشند كه در اين صورت اگر يكي از ابوين متوفي به جا مانده باشند دختران او را از مازاد بر يكششم محروم نميكنند. 2ـ اخوه متوفي نصيب مادر را از يكسوم به يك ششم كاهش ميدهند البته در صورتي كه پنج شرط محقق شود.
8. «لا ميراث عندنا للعصبة علي تقدير زيادة الفريضة عن السهام إلّا مع عدم القريب فيردّ علي البنت و البنات و الأخت و الاخوات للأب و الأمّ أو للأب مع فقدهم و علي الأمّ و علي كلالة الأمّ مع عدم وارث في درجتهم و لايردّ علي الزوج و الزوجة إلا مع عدم كل وارث عدا الامام.»
ميراثي نزد اماميه براي عصبه در فرض زايد بودن فريضه از سهام نيست مگر در صورتي كه خويشاوند نزديك وجود نداشته باشد. بنابراين مقدار اضافه از سهام صاحبان فرض به دختر و دختران و خواهر و خواهران پدري و مادري يا پدري در صورت نبودن خواهران پدري و مادري و به مادر و فرزندان مادر در صورتي كه وارثي در درجه ايشان نباشد رد ميشود. مازاد تركه به زوج و زوجه رد نميشود مگر آنكه متوفي هيچ وارثي جز امام نداشته باشد.
9. «و لا عول في الفرائض اي لازيادة في السهام عليها علي وجه يحصل النقص علي الجميع بالنسبته و ذلك بدخول الزوج و الزوجه بل يدخل النقص عندنا علي الأب و البنت و البنات و الأخت و الأخوات للأب و الام أو للأب.»
در فرايض عول نيست يعني كم آمدن تركه بر وجهي كه نقصان به همه به نسبت سهامشان وارد شود. عول در صورتي حاصل ميشود كه زوج يا زوجه در ميان ورثه باشد بلكه نزد شيعه نقص بر پدر و دختر و دختران و خواهران ابويني يا خواهران ابي وارد ميشود (برخلاف نظر اهل سنت كه نقص را بر همه ورثه توزيع ميكنند).
10. «يحبي الولد الاكبر من تركة ابيه بثيابه و خاتمه و سيفه و مصحفه و يشترط أن يخلف الميت مالاً غيرها و هذا الحباء من متفردات علمائنا.»
لباس، انگشتر، شمشير و قرآن متوفي به عنوان حبوه (عطيه) به فرزند بزرگتر داده ميشود البته به شرط آنكه از ميت مال ديگري غير از حبوه به جاي مانده باشد. اعطاء حبوه از اختصاصات اماميه است و در فقه اهل سنت وجود ندارد.
11. «لو اجتمع الاخوة من الكلالات الثلاث سقط كلالة الأب وحده بكلالة الابوين ولكلالة الامّ السدس ان كان واحداً و الثلث إن كان اكثر بالسويه ولكلالة الابوين الباقي بالتفاوت.»
اگر برادران و خواهران از كلالههاي سه گانه با هم جمع شوند تنها كلاله ابي به واسطه كلاله ابويني از ارث محروم ميشود و به كلاله مادر اگر يك نفر باشد يك ششم و اگر چند نفر باشند يكسوم از تركه ميرسد كه آن را به طور مساوي ميان خود تقسيم ميكنند و مقدار باقيمانده به كلاله ابويني تعلق ميگيرد كه حصه مذكر دو برابر مؤنت خواهد بود.
12. «لو اجتمع الاخوة و الاجداد فلقرابه الام من الاخوة و الاجداد الثلث بينهم بالسويه و لقرابة الأب من الاخوة و الاجداد الثلثان بينهم للذكر ضعف الانثي كذلك.»
اگر اخوه و اجداد متوفي با هم جمع شوند براي اخوه مادري و اجداد مادري يك سوم است كه به طور مساوي آن را ميان خود تقسيم ميكنند و براي اخوه پدري و اجداد پدري دوسوم است كه سهام مردان دو برابر زنان خواهد بود.
13. «للزوج و الزوجة مع الاعمام و الاخوال نصيبه الاعلي و للأخوال الثلث من الاصل لا من الباقي و للاعمام الباقي و هو السدس علي تقدير الزوج و هو مع الربع علي تقدير الزوجة.»
با بودن عموها و داييها زوج و زوجه نصيب بالاتر خود را ميبرد و به داييها يكسوم از اصل تركه نه از مقدار باقي مانده ميرسد و باقيمانده براي عموها خواهد بود و مقدار باقيمانده اگر شوهر جزء ورثه باشد يكششم و اگر زوجه باشد يك ششم به علاوه يكچهارم ميباشد.
14. «لايرث الا بعد مع الاقرب في الاعمام و الاخوال إلّا في مسألة ابن العم للابوين و العمّ للاب فانها خارجة من القاعدة بالاجماع.»
در اعمام و اخوال آنكه از ميت دورتر است در صورت وجود فرد نزديكتر ارث نميبرد و در مورد فرزندان آنها نيز همين گونه است مگر در مسأله پسرعموي ابويني و عموي پدري كه اين مورد از قاعده كلي الاقرب يمنع الابعد به اجماع فقها خارج شده است.
15. «من له سببان ايّ موجبان للارث يرث بهما إذا تساويا في المرتبة كعمّ هو خالُ ولو كان احدهما يحجب الآخر ورث من جهة السبب الحاجب خاصة كابن عم هو اخ لام فيرث بالاُخوّة.»
كسي كه دو سبب دارد يعني دو چيزي كه موجب ارث است با هر دوي آنها ارث ميبرد در صورتي كه آن دو سبب در يك مرتبه باشند مانند كسي كه هم عمومي ميت است و هم دايي او و اگر يكي از آن سببها حاجب سبب ديگر باشد شخص فقط از جهت آن سبب كه حاجب است ارث ميبرد مانند كسي كه هم پسرعموي متوفي است و هم برادر مادري او كه به واسطه برادر مادري بودن ارث ميبرد.
16. «و الزوجان يتوارثان و إن لم يدخل الزوج الّا في المريض الذي تزوج في مرضه فانه لايرثها و لا ترثه إلّا أن يدخل او يبرأ من مرضه فيتوارثان بعده و إن مات قبل الدخول.»
زن و شوهر اگرچه با هم نزديكي نكرده باشند از يكديگر ارث ميبرند (و با همه ورثه جمع ميشوند) جز در مورد بيماري كه در زمان بيماري با زني ازدواج كرده است كه در اين صورت آن زن از او ارث نميبرد و او نيز از آن زن ارث نميبرد مگر آنكه با آن زن نزديكي كند يا از آن بيماري بهبودي يابد كه در اين صورت پس از آن از يكديگر ارث خواهند برد اگرچه شوهر پيش از دخول بميرد.
17. «الطلاق الرجعي لايمنع من الارث من الطرفين اذا مات أحدهما في العدة الرجعيه بخلاف البائن الّا أن يطلق و هو في المرض.»
طلاق رجعي در صورتي كه زن يا شوهر در زمان عده از دنيا برود مانع از ارث بردن طرفين از يكديگر نيست برخلاف طلاق باين مگر آنكه شوهر در هنگام بيماري زن خود را طلاق دهد (در اين صورت زن تا يك سال از شوهر ارث ميبرد اما شوهر از او ارث نميبرد).
18. «لو طلّق ذو الاربع احدي الاربع و تزوج و مات قبل التعيين المطلقه ثم اشتبهت المطلّقه فللمعلومة ربع النصيب و ثلاثة ارباعه بين الاربع الباقيات بالسوية.»
اگر مردي كه چهار زن دارد يكي از همسران خود را طلاق دهد و با زن پنجمي ازدواج نمايد و پيش از آنكه معين كند كه كداميك از همسرانش را طلاق داده است بميرد و سپس زني را كه طلاق داده مشتبه شود يكچهارم نصيب همسران متوفي براي كسي است كه اخيراً با او ازدواج نموده است و زوجيت او معلوم است و سه چهارم آن براي آن چهار زن ديگر است كه به طور مساوي ميان آنها تقسيم ميشود.
19. «في ميراث الخنثي و هو من له فرج الرجال و النساء و حكمه أن يورّث علي ماسبق منه البول ثم يصير مشكلاً والمشهور نصف النصيبين فله مع الذكر خمسة من إثني عشر و مع الأنثي سبعة و معهما ثلاثه عشر من اربعين سهماً.»
خنثي كسي است كه در او هم آلت تناسلي مرد است و هم آلت تناسلي زن. خنثي براساس آلتي كه بول ابتدا از آن خارج ميشود ارث ميبرد سپس براساس آلتي كه ديرتر بول از آن قطع ميشود ارث ميبرد. و سپس (اگر هر دو آلت در شروع و انقطاع بول با هم مساوي بودند) خنثي مشكل خواهد بود و بنابر نظر مشهور او نيمي از نصيب مرد و نيمي از نصيب زن ميبرد. پس اگر خنثي مشكل با پسر جمع شود پنجدوازدهم تركه را به ارث ميبرد و اگر با دختر جمع شود هفتدوازدهم تركه را ميبرد و اگر با هر دو آنها جمع شود براي خنثي سيزدهچهلم خواهد بود.
20. «من ليس له فرج يورّث بالقرعة.»
كسي كه نه آلت زنانه دارد و نه آلت مردانه براساس قرعه ارث ميبرد.
21. «من له رأسان و بدنان علي حقو واحد يورّث بحسب الإنتباه فإذا نبّه أحدهما فانتبه الآخر فواحد و إلّا فاثنان.»
كسي كه دو سر و دو بدن بر روي يك كمر دارد براساس بيداري ارث ميبرند پس هر گاه همراه با بيدار شدن يكي از دو سر ديگري نيز بيدار شود يك نفر به حساب ميآيد و اگر ديگري بيدار نشود دو نفر بشمار ميروند.
22. «ولدالزنا من الطرفين يرثه ولده و زوجته لا ابواه و لا من يتقرّب بهما و مع العدم فالضامن من لجريرة و مع عدمه فالامام.»
ورثه زنازاده يعني كسي كه پدر و مادرش هر دو زاني و زانيه بودهاند، عبارتند از فرزند و همسرش و نه پدر و مادر و نه كساني كه به واسطه آنها با او نسبت دارند و در صورت فقدان ايشان ضامن جريره و سپس امام از او ارث ميبرد.
23. «لاعبرة بالتبرّي من النسب للأصل و العموم القرآن الدال علي التوارث مطلقاً.»
تبري جستن از نسب اثري ندارد و موجب نميشود كه متبري از ارث محروم شود به خاطر اصل و عموم قرآن كه به طور مطلق دلالت بر ارثبري خويشاوندان از يكديگر ميكند.
24. «إن المجوس يتوارثون بالنسب الصحيح و الفاسد و السبب الصحيح لا الفاسد.»
زردشتيان (مجوسيان) به واسطه نسب صحيح و فاسد و نيز به واسطه سبب صحيح از يكديگر ارث ميبرند اما به واسطه سبب فاسد ارث نميبرند.
25. «ولو نكح المسلم بعض محارمه بشبهة وقع التوارث بينه و بين اولاده بالنسب ايضاً و إن كان فاسداً.»
اگر مسلمان در اثر شبهه با برخي از محارم خود ازدواج كند به واسطه نسب او و فرزندانش از يكديگر ارث ميبرند اگرچه اين نسب فاسد است.
تماس با موسسه